میخوام بنویسم از هشت هفته اخر....که اصلا نمیفهمم چه حکمتی داشت!!که باید اینجوری پیش میرفت! اصلا درکش برام سخته که این روزا رو با فکر کسی سر کردم که درطول این هفت هشت ماهی که میدیدمش برام اهمیتی نداش!اصلا بود و نبودش مهم نبود برام!یه جاهایی کلی تو دلم فحش میدادم بهش!!اصلا هیچ حسی بهش نداشتم!!اون زیبایی رو که همه ازش حرف میزدن ...من نمیدیدم!!!!!چشمایی رو که همه میگفتن نگاش کنی غرق میشی رو من نمیدیدم......
عادی ترین فرد تو زندگی ام بود...و الانم هست!با یه تفاوت....که اون منو درگیر کرد!!درگیر احترا
برچسب:
نویسنده: آرمان رضوانی